خرید بک لینک
دختری که قرار بود دانشمند شود ولی دریغ از حتی یک عنوان ساده هرچی تلاش کردم تا بهت ثابت کنم که با قصاوت نگذاشتند که پدر باشم ، بعلت شستشوی مغزی بیش از یک دهه ، تصوری باطل بود که توقع روشنفکری و بی طرفی از کسی داشته باشم که فکر میکردم دخترم است . وقتی نام پدر را از شناسنامه ات حذف کردی نه دیگر پدر داری و نه حتی سهمی از یک کفن و سنگ قبر از کسی که زنده ماندن و زندگی ات را مدیون او بودی . من دنیای بزرگی را برای دخترم در نظر گرفته بودم ولی انتخاب او من نبودم . من نیز مثل همیشه به انتخابش احترام گذادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام عباسی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 22:30

نظر به پاره ای از اتفاقات و نتایج حاصله از ازدواج نامیمون من و مادر وانیا بزودی در یک نامه همه ناگفته های مطابق با مستندات واقعی را بیان میکنم تا آخرین هدیه من به وانیا باشد . از همین تاریخ تمام احساسات پاک و پدرانه خود را نسبت به وانیا که اکنون که هجدهمین بهار خود را تجربه میکند - بطور کامل متوقف کرده و تمام 180 نامه و پیام قبلی در این وبلاگ را حذف کرده و قضاوت را به وجدانهای بیدار واگذار میکنم . پس منتظر نامه یاد شده و اطلاع از واقعیات سانسور شده در ذهن وانیا باشید . البته اگر وانیا از این موارد اطلاع داشته و باز برای بیش از یک دهه با من هیچ گونه تماسی نگرفته پس دیگری لایق حتی نام من هم نیست چه برسد به حتی هر چیز دیگری . این را پدری میگوید که برای حدود سیزده سال هر گونه لمس و دیدن و بزرگ شدن و مدرسه رفتن و بیماری و مشکلات و تنهایی و حمایت هایی که بعنوان پدر باید برای او میداشت و خلاصه هر وظیفه پدرانه ای را از او به عمد دزدیدند و تا توانستند ذهن یک کودک پنج ساله معصوم را با هجومی از دروغهای زایده توهمات ساختگی پر کردند تا برای خودشان و وانیا باور شود که همه آنچه بطور حسابشده و یکطرفه از طرف خانواده و نزدیکان مادری اش شنیده واقعی هستند و اجازه اثبات من بعنوان پدر را به هیچ عنوان ندادند تا که فقط دروغهای خود را ثابت کنند و شاید کمی از عذاب وجدانشان بکاهند. اشکال ندارد . من در این نامه حرفهای گفته نشده را خواهم زد و نتیجه گیری با وجدانهای بیدار . پس تا آن زمان ........ + نوشته شده در 31 Mar 2024 ساعت توسط فرشید راد  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام عباسی تاريخ: دوشنبه 20 فروردين 1403 ساعت: 11:49

دختر عزیزم وانیا متاسفم که اگه تلفن بزنی صداتو نمیشناسم اگه در خیابان ببینمت چهره ات را نمیشناسم و اگه اتفاقی برات بیوفته نمیتونم کمکت بکنم چرا که خودت یا مادرت و یا دیگری در طی این سالها همه راههای اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام عباسی تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 0:29

اگر میخواهی شخصیت واقعی مادرت و اطرافیانت را بشناسی
به حرفهایی که دیگران درباره اونا می زنند توجه نکن
ببین که اونا درباره دیگران چطور صحبت و فکر می کند
کسی که شیر حلال خورده و آدم درستی باشه
پشت سر کسی بد نمیگه و بد فکر نمیکنه
موضوعات مرتبط: برای دخترم
برچسبها: وانیا رادپور

برچسب: نویسنده: سام عباسی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:02

دخترم وانیای عزیز

اگر به جاى محبتی که به کسی کردی از او بیمهری دیدی
مأیوس نشو
چون برگشت آن محبت را
از شخص دیگری
در زمان دیگری
در رابطه با موضوع دیگری
خواهی گرفت
شک نکن
تو فقط خوب باش و خوب بمان
این کاریه که پدرت همیشه کرده و میکنه
حتی در برابر مهری که به تو داشتم
و تو هرگز ندونستی
مه تنها کسی که واقعا تو را دوست داشت
من بودم ، یعنی پدرت ...

برچسب: نویسنده: سام عباسی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:02

یکی باید چشم های آدم را دوست داشته باشد،و یکی باید صدای آدم را دوست داشته باشد،و یکی دست هایش را،و یکی لبخندهایش را،و یکی باید آن طرز قدم برداشتنِ آدم را،و یکی باید آن طرز سر خم کردنش را،...یکی باید آن طرز کوله پشتی بر کتف انداختن آدم را دوست داشته باشد،و یکی عطرش را،...یکی باید آن طرز سلام کردن آدم را،و یکی باید آغوش آدم راو یکی باید آن بوسه های بی هوا را،و یکی باید چشم های آدم را،نه؛چشم ها را که گفته بودم،یکی باید نگاه های آدم را دوست داشته باشد!...و همه ی اینها باید یک نفر باشند.فقط یک نفر!!موضوعات مرتبط: برای دخترمبرچسبها: وانیا رادپورادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام عباسی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:02

دخترم . به تو که الان تازه 12 ساله شدی یاد داده اند که هر وقت بنوعی با من یا عزیزانم در ارتباط قرار میگیری به همه بگویی پدرت تو را ترک کرده و پدری نمیکند این دروغی است که به تو یاد داده اند . به تو نگفته اند که وقتی هفت سالت بود مادرم با هزار خواهش از مدیر مدرسه میخواست تا هدیه هایی که برای تو تهیه کردمآنهم به این دلیل که مادرت تو را از ما پنهان کرده بود این هدایا را به تو میرساندند و بعد هم که تهدید شدند که حق ندارند برای دیدن تو به مدرسه بیایندتو نمیتونی بفهمی که مادرت بخاطر اینکه من تو رو نبینم با هزار کلک و دروغ تورو فرستاد پیش مادرش و خودش تا مدتها تنها در این شهر زندگی میکرد تا به منافع ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام عباسی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:02

بزرگی را گفتند
تو برای تربیت فرزندانت
چه می کنی؟
گفت هیچ کار .
گفتند: مگر می شود ؟
پس چرافرزندان
تو چنین خوبند؟
گفت; من در تربیت خود
کوشیدم تا الگوی
خوبی برای آنان باشم.
موضوعات مرتبط: برای دخترم
برچسبها: وانیا رادپور

برچسب: نویسنده: سام عباسی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:02

دختر عزیزم . وانیا جون فرا رسیدن سالروز تولدت مبارک .متاسفم که این چندمین ساله که مادرت نمیذاره من و تو با هم تولدهامونو جشن بگیریم .برات سالهای سال خوشی و سلامتی و عشق آرزو میکنم .جات همیشه پیش من خالیه و همیشه دوستت دارم .امیدوارم کیک 120 سالگیتو با همون آرزوهای قشنگی که داری فوت کنی .هرچند که تو داری جوان و من دارم پیر میشم و دوست ندارم جلو دوستات سرافکنده باشی و بگی این مرد پیر شده بابای منه ولی دلم به یاد تو دختر نازنیم همیشه جوونه .واقعاً دوستت دارم و مثل همیشه بهترین ها رو برات آرزو دارم .تولدت مبارک دختر مهربون و دوست داشتنی من موضوعات مرتبط: برای دخترمبرچسبها: وانیا رادپورادامه مطلب

برچسب: تولدت,مبارک, نویسنده: سام عباسی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:02

یمانند همیشه سپاسگزار ایزد یکتا هستم که همیشه در بدترین شرایطی که دشمنانم برای جلوگیری از خوبی هایم بوجود آوردند ، تمام قد از من حمایت کرد و مرا تنها به حال خودم وا نگذاشت . قدیمی ها چه زیبا گفتند که عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد . در این مدت که ایران بودم بخاطر همه ناملایماتی که حقم نبود فکر و ذهن خود را با تحصیل سپری کردم و افتخار میکنم که توانستم با فراق خاطر آنرا ادامه دهم و امروز از تجربیات و دستاورد آن به خود ببالم . خوشحالم که دوستانی دارم که جملگی هرگز مرا از نظر روحی و جسمی تنها نگذاشتند . حتی زمانی که در بستر بیماری برای 4 ماه متوالی امکان هیچ حرکت و تحرکی نداشتم . امیدوارم بتونم قدرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام عباسی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:02

ومن در خویش، جوری هستم که حتی نمی توانم برایت زندگی ایی آرزو کنم که بی خزان و بی زمستان باشد. نمی توانم بگویم سالی پر از فقط شادی و موفقیت داشته باشی. نمی شود، بگویم برایت سالی پر از ثروت و سلامت می خواهم! من و تو می دانیم که زندگی بسیار زیبا، اما دشوار و شکننده است! می دانیم قرار است همانطور که گاهی موفق می شویم، جاهایی هم موفق نشویم، یا دست کم رسیدن به برخی خواسته ها و آرزوهای مان را مدتی به تعویق بیندازیم. یاد گرفته ایم که بیماری هر از چند گاهی در ما، یا یکی از عزیزان و دوستان مان، میهمان می شود تا درسهای سخت انسان بودن را مرور کنیم. می دانیم که گاه با داشتن مال و گاه به نداشتنش، گرفتار میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام عباسی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:02

با تشکر از همه عزیزان و بازدیدکنندگان گرامی که با نظرات و پیشنهادات و حتی انتقادات خودشون باعث دلگرمی و حتی ارتقا شخصیتی من میشوند . متاسفانه این وب به من اجازه پاسخ دادن به نظرات خصوصی و تایید اونها را نمیده . مطالب یاد شده در این وب فقط بهونه ای هست برای دل خودم که ارتباط معنوی ام با تنها دختر عزیزم که توسط مادرش از من ربوده شد حفظ بشه و از این طریق بدونه که همیشه دوستش دارم و حرفهای دلم را برای اون به اشتراک میذارم حتی اگر سالهای طولانی دیگر ادامه داشته باشه و این ارتباط پدر و دختر نا گسستنی و ابدی خواهد بود . امیدوارم از من دلگیر نباشید و باز هم از همه شما که با نظرات خوبتون به من راه انساادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام عباسی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:02

دخترم

اگه بین من و یه نفر دیگه تردید داشتی, منو انتخاب نکن

برچسب: نویسنده: سام عباسی تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 0:40

سلام دختر عزیزم . امیدوارم حالت خوب باشه . من البته اگه حالی برام مونده باشه نمیدونم خوبه یا بد . توی این مدت در بستر بیماری به خیلی چیزا فکر کردم . به اینکه تا زمانی که با من بودی به سهم خودم برای خوشحالی و شاد بودن و پیشرفتت از هیچی کوتاهی نکردم . بعد هم بخاطر قول روز ازدواجم به مادرت وارد دنیایی شدم تا آینده تو و مادرت شاد و سالم و خوشحال شکل بگیره . هرچند که همه افراد تمام توقعاتشون از من تنها بود و هیچ کس نپرسید خوب تو خودت چی میخوای ؟ اصلا دردی ، مشکلی ، چیزی نداری ؟ چرا برای خودت ؛ سلامتی ات کاری نمیکنی ؟ چطور میتونی یه تنه این همه نا ملایمات و بی اعتمادی ها رو برو بشی و فقط لبخند بزنی ؟ چطوریه که تو روز به روز پیر میشی و بقیه جوون تر ؟ دخترم شش سال از ابتدای زندگی آنهم زمانی که تازه داشت شخصیتت پا میگرفت را با تو بودم . برات زحمت کشیدم و تو در سنی نبودی که محبت منو ببینی . دوست داشتم خرگوش کوچولوی من دانشمند بشه . عاقل تر از همه باشه . شاد باشه . همیشه بهت میگفتم دختر قشنگم هیچوقت اجازه نده کسی گریه ات را ببینه و خوشحال بشه . دوست داشتم همیشه بخندی و افسوس که جوانی پدرت را مادرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام عباسی تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 0:40

وقتی پدر در مسافرت است تنها یک لبخند و احوال پرسی میتونه دل اونو آروم کنه ، وقتی در زندان هستی تنها یک ملاقات میتونه باعث دلگرمی بشه ،وقتی مدتها در بیماری هستی تنها یک تلفن میتونه بگه تو هنوز یک پدر هستی .و اما وقتی تو شش سال تمام دختری را نداری دیگه سایز کفششرنگ چشماش صدای خنده هاش دردها و بیماری هاش نیاز هاش و یتیمی اونو فراموش میکنی این طفل معصوم که اراده ای نداشت پدر هم که با نا داوری با دروغ با نیرنگو با خشونت از دیدن تنها دخترش محروم است حال مقصر یتیم شدن این فرزند کیست؟من بعنوان یک پدر تمام منافع دارایی و شغل خود را برای حفظ خانواده رها کردم تا دخترم در سایه پدر و مادر زندگی کند ولی ولی ولی اکنون کخ در بستر بیماری هستم و بیاد می آورم کهشش سال است هیچ تماس محبت آمیزی از تنها دخترم نداشتم به این باور میرسم که شاید از ابتدا اصلا دختر من نبوده و همانگونه که در طی این سالها دیدم خواسته و نا خواسته مرا فقط برای پولی که خرجش کنم میخواسته و در غیر این حتی فامیل پدر نیز بر شناسنامه او برایش سنگینی میکند ولی دخترم آنچه را تو از من میخواهی مادرت همه را یکجا از من دزدیدبهتر است حقوق از دست ادامه مطلب

برچسب: نامه یک پدر به دخترش,نامه یک پدر به پسرش,نامه يك پدر به دخترش, نویسنده: سام عباسی تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 14:04

صفحه بندی