هرچی تلاش کردم تا بهت ثابت کنم که با قصاوت نگذاشتند که پدر باشم ، بعلت شستشوی مغزی بیش از یک دهه ، تصوری باطل بود که توقع روشنفکری و بی طرفی از کسی داشته باشم که فکر میکردم دخترم است . وقتی نام پدر را از شناسنامه ات حذف کردی نه دیگر پدر داری و نه حتی سهمی از یک کفن و سنگ قبر از کسی که زنده ماندن و زندگی ات را مدیون او بودی . من دنیای بزرگی را برای دخترم در نظر گرفته بودم ولی انتخاب او من نبودم . من نیز مثل همیشه به انتخابش احترام گذاشته و حرفی ندارم . وقتی دیگر دختری بنام وانیا رادپور وجود ندارد تلاش من برای تامین آینده او بی خروجی است و وانیا سیفی هم که همانطور که از نامش مشخص است فرزند من نیست و من احساسی به این نام ، جز یک فرد عقده ای دنبال پول و مال دنیا و بی هویت و بی آینده درخشان نمیبینم . مبارکش باشد. من هرگز دعای خیر برای این موجود گربه صفت که سر سفره پدرش بزرگ نشده ندارم و دختری که دست محبت پدر را ندارد تا ابد و یک روز باید بار کمبودهای عاطفی و دنیا را بر دوش بکشد . این انتخابش بود و خودش خواست اینگونه زندگی کند . مبارکش باشد. وفای سگ از او بیشتر است .
برچسب:
نویسنده: سام عباسی