خرید بک لینک
یمانند همیشه سپاسگزار ایزد یکتا هستم که همیشه در بدترین شرایطی که دشمنانم برای جلوگیری از خوبی هایم بوجود آوردند ، تمام قد از من حمایت کرد و مرا تنها به حال خودم وا نگذاشت .
قدیمی ها چه زیبا گفتند که عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد . در این مدت که ایران بودم بخاطر همه ناملایماتی که حقم نبود فکر و ذهن خود را با تحصیل سپری کردم و افتخار میکنم که توانستم با فراق خاطر آنرا ادامه دهم و امروز از تجربیات و دستاورد آن به خود ببالم . خوشحالم که دوستانی دارم که جملگی هرگز مرا از نظر روحی و جسمی تنها نگذاشتند . حتی زمانی که در بستر بیماری برای 4 ماه متوالی امکان هیچ حرکت و تحرکی نداشتم . امیدوارم بتونم قدر خوبی هایشان را دانسته و در زمانی که به من احتیاج دارند دوست و همراه مناسبشان باشم .

از مادر دخترم سپاسگزارم که دخترم را با این سختی های روزگار نگهداری میکند . چه بسا اگر نزد من بود نمیتوانستم نیازهای جسمی و روحی او را فراهم کنم . چون دختر رو به بلوغ نمیتواند حریمها را در کنار یک مرد ولو پدرش باشد بدست آورد . از خدا میخواهم دخترم سالم و شاد باشد . هرچند که شاید سخت باشد و من از این بابت متاسفم چون انتخاب من نبود و من تنها به نظر او و مادرش احترام گذاشتم تا بخوبی با هم زندگی کنند ولی هیچوقت سلب مسئولیت نکرده و اگر میخواستند با من زندگی کنند من مشکلی نداشتم . مخصوصا که انسان جایز الخطاست و میتواند گمراهی را تجربه کند. دختر عزیزم . در این شرایط من بخاطر نداشتن شما هیچ انگیزه ای برای کار کردن و پول درآوردن ندارم . شکر خدا آب باریکه ای هست که میتواند باعث شود دستم پیش کسی دراز نباشد و من نیز به باور 15 سال از زندگی با مادرت آموختم که پول انسان را فاسد میکند . ذهن و روحش را کثیف میکند و آنکه حرص پول دارد بیشتر عذاب میکشد . من این عذاب را ندارم . مادرت بار بزرگی را از دوش من برداشت و به همین واسطه است که سپاسگزار او بودم و در طول این مدت هرگز از من نه یک پیام ناراحت کننده شنید و نه یک رفتار نادرست . من به پاس همه خوبی هایش آنچه را به خیال خودش بر سرم آورد را پذیرفتم تا تو زندگی راحتی داشته باشید و اینگونه من سهم خودم را ادا کردم . من وجدانی آسوده دارم و شکر گذار خدای خودم هستم ولی تو دخترم . متاسفم که بزرگ شدن تو را اجازه نداشتم ببینم و مادرت و خانواده اش موهبت آغوش پر مهر مادری را از تو دریغ کردند تا آن قسمت از شخصیت رو به رشد یک دختر که در سایه حمایت پدرش شکل میگیرد از تو دریغ کنند . دختر عزیزم . نبودت تنها باعث شد که من گرمای آغوش تو را فراموش کنم و وقتی به آینه نگاه میکنم در بین موهای سپید شده خود سالیان دراز نبودنت را نظاره کنم . سالهایی که میباید بزرگ شدنت را میدیدم . امروز نمیتوانم دیگر با تو ارتباط پدر و فرزند داشته باشم چرا که دیگر احساسی ندارم . این احساس را مادرت کشت . آنهم بخاطر خود خواهی و توهم بد انگاری من که با سند های جعلی و تخیلات واهی و دروغی که در ذهن خود ساخته بود سعی در بد معرفی کردن من نمود . ولی بر خلاف آنچه او میپنداشت من نه لب به دود و سیگار میزدم . نه اعتیاد . نه مشروب و الکل . نه رفیق بازی و خوشگذرانی تنهایی . نه بی اعتباری در جامعه . نه تحصیل و موقعیت بد جامعه . نه خانواده بد بمانند همه باور های تحمیلی جامعه و نه خشونت و دست زدن . هیچ کدام را نداشتم . تنها تلاشم داشتن زندگی راحت و آسوده برای تو و مادرت بود . کار ندارم که مادرت برای رسیدن به آرزوهای نشات گرفته از اجتماع با دروغ های بدون اثبات سعی کرد مرا در جامعه فرد غیر مسئول جلوه دهد ولی من ثابت کردم که به تمام قولهای خودم عمل کردم و حتی درخشانترین کارنامه را بگواه سفارت ایران در خارج از کشور داشتم و حتی یک تخلف و رفتار غیر متعهدانه با وجود همه امکانات در برابر تو و مادرت نداشتم . حتی وسوسه دوستان هم نتوانست باعث شود من لحظه ای به تعهدم در برابر تو و مادرت بی وفا باشم . در طول این مدت که برگشتم ایران و ممنوع الخروج بودم سرمایه ام در خارج را از دست دادم . امروز بهانه ای برای رفتن ندارم . من مهاجرت به خارج از کشور را شرط ضمن عقد خود و مادرت نهاده بودم و در طول تمام سالهای زندگی مشترک برای انجام این تعهد لحظه ای را دریغ نکردم و بارها سلامتی خودم را به خطر انداختم تا اینکه توانستم بهترین شرایط را در خارج از کشور با دست خالی مهیا کنم ولی زمانی که دیدم ممکن است منجر به از دست دادن خانواده ام شود علیرغم اینکه هیچ قانونی نمیتوانست مرا مجبور به کشور کند باز هم برای نجات زندگی خود برگشتم . حتی زندان که با سند جعلی مادرت به من تحمیل شد را به جان خریدم تا تو دخترم راحت زندگی کنی . دختر عزیزم از آنجا که به واسطه سن تو دیگر باور ندارم احساس و تلقینی از اینکه پدر داری در تو وجود داشته باشد تنها برایت آرزوی خیر دارم و در نهایت از امروز به بعد مجبورم امیدوار باشم که هرگز شما را نخواهم داشت و از همین روی تصمیم به ازدواج و بخشیدن عشق و محبتی که برای شما پس انداز کرده بودم برای دیگری نمایم . آغاز سال جدید یعنی آغازی دوباره برای من که بارها از صفر شروع کردم و صد بار دیگر نیز خواهم کرد و متاسفم که این انبوه محبت من بجای شما صرف دیگری خواهد شد چون واقعا شما را دوست داشتم . از امروز مادرت مجبور است در زندگی آینده خود بدنبال آنچیزی باشد که من برای او مهیا نکرده بودم . و آن زمان با وجدان خود قضاوت کند . این قضاوت باعث خواهد شد که از درون عذاب بکشد چون من کوچکترین کوتاهی برای او نکرده بودم و بر عکس توهمش همیشه از او حمایت کردم و دوستش داشتم . حتی خانواده ام نیز هرگز به او کوچکترین بی احترامی نکرد جز فقط یه اس ام اس که آن نیز سهوا انجام شد و بعد از دنیای محبتی که به مادرت شده بود و مشاهده نمک نشناسی در اوج دادگاه هایی که مادرت برای رسیدن به منافع شخصی و مالی خود داشت به او دادند که من حتی همان را هم جلویش را برای ادامه گرفتم تا شما در کمال امنیت و آسایش زندگی کنید . اینگونه است اثبات عشق و علاقه که در حضور و عدم حضورت اجازه ندهی کسانی که دوست داری و عاشقشان هستی آسیب ببینند . دخترم . من امروز به واسطه سن و نیز سابقه زندان در کشور هیچ امکان درآمد مناسب نخواهم داشت و شاید در بعد از عید یک زندگی روستایی و آرام را پیشه کنم . چون به این آرامش روستا اعتیاد دارم . من در ج.رجیا آرامش و لذت از طبیعت را آموختم و همان باعث شد که به آن درجه از تعالی برسم تا هرگز کوچکترین تهدیدی را از طرف من حس نکنید و نخواهید کرد. آسوده و راحت باشید . هر چند که میدانم هرگز مادرت کسی را مثل من مهربان پیدا نخواهد کرد و من نیز هرگز خوبی های او را فراموش نکردم ولی امیدوارم در انتخاب فرد مورد نظرش ضمن همه صفتهایی که در خوبی من سراغ داشت پولدار هم باشد تا حرص پول و مال اندوزی دنیای خود و خانواده اش نیز تامین شود . و الیته موجبات رفاه تو را نیز فراهم کند . اگر هر زمان احساس کردی پیش من راحت خواهی بود با کمال میل زندگی خود را وقف تو خواهم کرد ولی وقتی نیستی تنها سعی میکنم از تنها سرمایه ام برای کسانی که مرا تنها نگذاشتند و همانا عشقم است برایشان هزینه کنم . بعد از عید من به زندگی مجردی خود پایان میدهم . اگر انتخابتان زندگی با من بود عید بهترین فرصت برای خانه تکانی دلهاست و البته تنها فرصت جبران گذشته با همان تعدات گذشته و بعد از آن نیز شروعی مجدد برای من که البته حق قانونی ام است . من بدنبال زندگی آسوده و سالم و غیر مادی هستم که روح سالم داشته باشم بدون حرص دنیا و چشم و هم چشمی و البته بدون تلاش برای میراث مادی از خودم و خانواده ام .

پول فقط برای امور روزمره و سلامتی جسم و روح انسان .... انباشت آن فساده و حرص دنیاست


موضوعات مرتبط: برای دخترم
برچسبها: وانیا رادپور

برچسب: نویسنده: سام عباسی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:02

صفحه بندی