دخترم من که هر کار تونستم برای داشتنت و مسئولیتم در قبال تو انجام دادم
ولی تو
تنها دختر این پدر زجر کشیده
که دنیا رو از من توقع داری
روزی که مادرت منو با سند جعلی که ساخته بود زندان انداخت
آیا یک تلفن ساده زدی که پدر حالت چطوره
یکبار برای ملاقات پدرت اومدی
وقتی از زندان آزاد شدم یه بار گفتی دلم برای پدرم تنگ شده میخوام ببینمش ؟
وقتی که در بستر بیماری درد میکشیدم
یک لیوان آب به دست پدرت دادی ؟
وقتی در اتاق عمل همه دکتر ها نگران بهوش اومدن من بودن تو
فقط یه ذره نگران من بودی ؟
وقتی از بیمارستان مرخص شدم بر بستر من حاضر شدی ؟
اصلا تا کنون چه گلی به سینه پدرت زدی که این همه توقع داری
مگه نه اینکه بنا به نوشته هایی که نوشتی و مادرت در دادگاه ارائه کرد گفت که تو مادرش را انتخاب کرده
مگر نه اینکه منو به اتهام بی دینی محکوم کرد که من دیگه نتونم تو رو ببینم
مگه نه اینکه روز طلاق گفت حکم رشد گرفته و با اینکه دادگاه حضانت تو رو به من داده بود باز هم دروغ گفت و دادگاه را فریب داد که برای تو حضانت و حکم رشد گرفته و جالب اینکه دادگاهش پنج ماه بعد برگزار شد و حک رشد را گفت اصلا نمیده .
فکر کردی من بخاطر تک تک اینا نمیتونستم مادرت و خانواده اش را به چالش و دادگاه بکشم
اون تو رو گرو نگه داشت تا با دروغ های پشت سر هم به وجدانش سرپوش بذاره و
برای جلب ترحم نزد بقیه ناله چه گمک سر بده
مادرت همیشه میگه من دروغ میگم . دروغگویی که مکرر دروغ میگه و بقیه را متهم میکنه
همه نوشته های فی مابین ما هست . هنوز نتونسته حتی به من بگه کدوم حرف من دروغ بوده
فقط یه کلمه یاد گرفته بگه تو دروغ گفتی
خوب دروغ من چی بوده ؟
شنیدم گفته من ازدواج کردم و بچه دار شدم
گفت من زنم خارج زندگی میکنه
گفت من در خارج زندگیم بد بوده
و هزاران تهمت دیگه
دخترم در آخرین بار که با تو صحبت کردم گفتم من که دیگه با مادرت زندگی نمیکنم چون خودش درخواست طلاق داد
ولی اگه بخوام ازدواج کنم تو دلت خواهر میخواد یا برادر
هرگز نگفتم که من الان ازدواج کردم بعد هم که مادرش نذاشت من با دخترم حرف بزنم بخاطر انتقام از این کار زشتش منم کاری کردم تا بسوزه و دلم خنک شد چون هیچ کسی حق نداره بچه ای را از پدر و مادرش جدا کنه و اون زن زر پرست این کارو کرد
مادرت میگفت به من بخاطر پول با تو ازدواج نکردم . ولی با اینکه 13 سال تمام پولهای منو خرج خودش و زندگیش کردم . از دانشگاه و تحصیل و سفر خارجی و نفریح و غیره . حتی اگه یه ریاد داشتم اونو توی زندگیش خرج کردم . حتی یه گل برای مادرم نگرفتم تا سوء تفاهم نشه . اونوقت الان در شرایطی که قانون 110 سکه حکم میکنه اون تمام سکه های قباله ای رو میخواد که با فریب و اخاذی 14 تا سکه را بخاطر آبروی خانواده اش کرد اون همه . بعد هم گفت کی داده کی گرفته و فراموش کرد مادرت که همه هدیه های ازدواج را سر سفره عقد ریختن تو کیسه و بجای خرجهایی که برای بزرگ کردن دخترشون انجام داده بودن بالا کشیدن . دخترم شاید با دروغهای خودشون از ذهن معصوم تو استفاده کرده باشن و تو رو فریب داده باشن ولی یه روز میفهمی که کی بهت دروغ گفته . من هرگز دروغی نگفتم . همیشه دوستت داشتم و دارم . هر چند که با بی مهری و بی تفاوتی تو بعضی وقتها شک میکنم که واقعا دختر من باشی چون من انسان با محبت و شرفی هستم . هیچی نه یه خط میتونستی برای من از دنیای کودکی خودت . از سرگرمی هات ، از ناراحتی هات ، از سایز لباسهات و یا گاهی چند تا عکس از اینکه ثابت کنی سلامتی برای من بفرستی .
فقط کار یه آدم هرزه هست که با شقاوت و بی نزاکتی یه دختر را به جبر از پدرش جدا کنه و اگر خودش هر مشکل و دروغی برای خودش ساخته تا جدایی از منو توجیه کنه ولی بفهمه که این دختر یه پدر داره و حقشه با پدرش دیدار و ارتباط داشته باشه . چرا که من که نه مشروب خور و نه دودی و نه رفیق باز و نه چشم ناپاک و نه بی پست و مقام هیچکدوم نبودم و هر وقت خواستم ثابت کردم بهترینم ولی اگر مفسد فی الارض و قاتل بالفطره و محکوم ابد میبودم باز حقم بود که دخترم را داشته باشم . آره فقط یه زن هرزه میتونه بخاطر پول که هر چی داشتم و از من گرفته بگه برو خونه پدرتو بفروش و بیا خرج عیاشی ها و خوش گذرونی های منو مهیا کن . اگر خرج بچه هم هست که چرا بزور اونو دزدیدی و حضانت براش ساختی . بفرست پیش پدرش تا معنی زندگی را در محل تولدش و در بین کسانی که دوستش داشتند ببینه .
دختر عزیزم تولدت نزدیکه . اگر الان که بالغ شدی و برای خودت حکم رشد درخواست میکنی و حق انتخاب زندگی داری و غیره یاد گرفتی که به پدرت احترام بذاری و حق فرزندی را بر پدر اجرا کردی میتونی حمایت منو داشته باشی وگرنه من که شش سال نداشتمت . بجات یه عروسک میگیرم و سرمو با اون گرم میکنم و فراموش میکنم که دختر دارم . چون این دختر نبودنش با این وضع موجود به بودنش می ارزه .
مادرت یه مسابقه را تبدیل به یه جنگ کرد . جنگ هم تلفات داره . تا الان من زندگیمو تلف کردم از اینجا به بعدش شما . حالا که من نمیتونم به خونه و زندگی که براتون ساخته بودم در خارج برسم و با این سنم نه میتونم استخدام بشم و نه سرمایه ای به مادرت بگو بعد از این همه هزینه های متفاوت الان چی بدست آورد . من برای پرداخت مهریه اش اقدام کردم و نخواست مصالحه کنه . پس حالا دستی که مو ندارهازش مو بکن . حالا که اینطوره من نه دارایی بنام دارم و نه ارثی به من میرسه . اگه صرف مدت باقی مونده تونستم برگردم خارج از کشور میتونم پول بفرستم ولی ایران با این وضع کار و کسب و پیشه منتظر حکم زندان میمونم تا مادرت بفهمه که همه چی مادیات نیست . آدم یه دفعه از زندان میترسه . اونم که تموم شد . من فقط تو رو داشتم و وقتی نداشته باشم برای کی میخوام زحمت بکشم . حالا که مادرت لج کرده منم لج میکنم .تا بفهمه گذشت و بزرگواری منم حدی داره . دیگه روز بعد از تولدت منتظر تماست نمیمونم . راحت باش دخترم . این وبلاگ هم برای همیشه تعطیل میشه و به مادرت ثابت میکنم که من در لج میتونم از اون بد لج تر باشم . خودش که متولدین دی را میشناسه . هر چی باشه عاشق دعا نویسی و رمالی و این چیزا بود ....
برچسب:
نویسنده: سام عباسی