دلنوشته های یک پدر محروم از دیدار دخترش

مطالب مرتبط با «101» در دلنوشته های یک پدر محروم از دیدار دخترش | نویسنده: سام عباسی

111

دختر عزیزمxa0وانیای شش ساله منxa0آنقدر قوی باش که هیچ چیز ذهنت را بهم نریزد.xa0توانایی دوستان خود را به آنها یادآوری کن.نیمه روشن هر چیز را بنگر.امیدت را هیچگاه از دست نده.مشتاق موفقیت دیگران باش. اشتباهات گذشته را فراموش کن. به تمام موجودات زنده با لبخند نگاه کن.هنگام ترس ، قوی و در برابر خشم متین باش. در هر گفتگویی کلامی از شادی بر زبان بیاوربهترین باش و به دنیا بگو که بهترین هستی....

ادامه مطلب

101

مَردها خیلی هم خوبند...دوست داشتنی و مهربان، عاشقِ محبتِ واقعی.گاهی وقتا مثل یه بچه از تهِ دل خوشحالند...و گاهی مثل یک پیرمردِ خسته. اکثرشان تنهایی را تجربه کرده اند...بیشترشان درد کشیده اند...و اکثرا غمهایشان را در وجودشان مخفی کرده اند...خیلی از اشک ها را نگذاشته اند از چشمانشان بیرون بریزد...مَردها می روند قدم میزنند تا یادشان نرودکه به جایِ گریه بایدقدمهایِ محکم داشته باشند...همانهایی که اگر عاشق شوند، برایتان شاملو می شوند و بیستون می کَنند...و تو بهشت را رویِ زمین خواهی داشت...آری اینها مَرد هستند......

ادامه مطلب